بعد از دو سه روز گند اخلاقی به معنای واقعی، امروز با دلی خون همراهِ آقای برادر و غزاله و آقای برادرش رفتیم بیرون، باروووونِ شدید، خیابونا شلووووغ هوا سرررردیه ذره زودتر از موعد به قولی که به شکمم داده
برچسب:
نویسنده: پرهام صفری
رو تختت دراز کشیده باشی
پرده ی اتاق کنار زده شده باشه
آسمونی که با تمام توان داره میباره ، اونم برف
و بعد از مدت ها صدای گنجشک ها:)))
دیگه همین
برچسب:
نویسنده: پرهام صفری
برچسب:
نویسنده: پرهام صفری
برچسب:
نویسنده: پرهام صفری
برچسب:
نویسنده: پرهام صفری
برچسب:
نویسنده: پرهام صفری
تا یه مدت قبل ، وقتی که از خواب بیدار میشدم میگفتم آخیش خواب بود(به خاطر کابوس های وحشتناک)
الان وقتی که بیدار میشم و یادم میاد واقعیت چیه، دوباره سعی میکنم بخوابم
و من این روزا تمام دلخوشیم زمان خوابه
بدتر از این وضع داریم مگه؟
برچسب:
نویسنده: پرهام صفری
برچسب:
نویسنده: پرهام صفری